تبليغاتX
((عاشق دلسوخته))
به نام او که تک نوازنده گیتار عشق است
میخوام سوال کلیشه ای بعضی از دوستان جواب بدم.

عشق چیزیه که خدا به بنده هاش میده.ولی بنده هاش عشق رو چیزه دیگه ای می بینند.

آدم میتونه هر چیزی رو دوست داشته باشه و برای بدست آوردنش چیزی دیگرو از دست بده. همه به من میگن تو عاشق دختری بودی به نام ..... حالا هر چیزی که هست. ولی به نظر من حرف منطقی ای نمیزنند.( عاشق) کسی هست که به معشوقه اش نرسد؟؟؟؟؟

مثل لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد و ......خیلی های دیگه.همه خدا رو ئوست دارن و عاشقانه می پرستنش چون هیچ وقت ندیدنش یا به مثال امام زمانمون.......به نظره من این عشق واقعی هست.

من نه عاشقم نه دلدار کسی که این مطالب رو در این وبلاگ میذارم .من فقط کلمه عشق رو دوست دارم.ادم میتونه هر چیزی رو دوست داشته باشه ولی عاشقش نمیتونه باشه.

در مورد بازیگری : خوب خیلی دوستانم گفتند بازیگری تو با جملاتی که از عشق میخوای بذاری با هم ترکیب کن تا هویتت بیشتر معلوم شه ..منم به نظره دوستان احترام گذاشتم.اما قصد من برای بازیگری ساخت یه سایت کامل بود که در آینده همچین کاری میکنم.

 

سکوت سرشار از نا گفتنی هاشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 12:44  توسط امین | 
سلام به دوستان گلم......

بالاخره اکران  قرنطینه تمام شد.بعضی از دوستان هم که تو نظرات شخصیم برام نظر دادن ممنونم.شما لطف دارین.من هر کاری از دستم بر بیاد برای شما دوستان انجام میدم.فقط دوستان سعی کنند یه جای مشخصی به من آدرس بدن تا بتونم جوابشان را بدم.من چون یاهوم خرابه نمیتونم ایمیل بدم.

خوب رسیدیم سره بازیگرا......

رضا عطاران: یکی از آدم های با معرفتیه که تو دنیا نظیره اونو ندیدم . خیلی شوخ و با مزه و خیلی هم خون گرم.اصلا سره کار خودش نمیگرفت.

حمید گودرزی : آدمی دوست داشتنی و خیلی مطیع و عاشق خانمش . با ایمان و خدا دوست و خیلی هم با حال.فقط دو سه روز اول کار دوست نداشت من بازی کنم.میخواست برادر زنش (اترین دانشور)بیاد بجای من.ولی چون من قرار دادم سه ماه قبلش بسته بودم نتونست منو عوض کنه.ولی بعد از دو سه روز خیلی با هم مچ شدیم.واقعا از بازیم خوشش اومد.حتی اترین هم خودش قبول داشت نمیتونست همچین نقشی رو بازی کنه.

نیوشا ضیغمی : دختری خوب و نجیب.خیلی خوش رو و خندان.واقعا خواهره خوبی برام تو قرنطینه بود.همیشه هم به عقاید دیگران احترام میگذاشت.

افسانه بایگان : مادر تعمیدیم حسابش میکردم.واقعا دوست داشتنی هستش .تو این دو ماه کار خیلی چیزا به من آموخت.شاید خیلی شایعه پشته این هنرمند باشه ولی تا با ایشون هم صحبت نشین .نمیدونین چه خانم خوبیه.خیلی هم با ایمان.تنها کسی که سره کار ما نمازشون فراموش نمیشد یکی  حمید گودرزی بود و خانم بایگان.

رضا رویگری : خیلی خوب و خوش صدا هستن.لب به حتی یه سیگار نمیزنند.حتی از زدن چک تو گوش من در فیلمنامه که ذکر شده بود پرهیز کردند به جای ایشون منوچهر هادی زد.

و بقیه دوستانم مثله خانم ها خاطره حاتمی و شهره سلطانی هم خیلی دوست داشتنی بودن و خیلی به من روحیه میدادند.

یا حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 11:55  توسط امین | 
سلام

از چهارشنبه به بعد فیلمی به نام قرنطینه در سینما های تهران و کشور اکران میشود.....منم بازیگر نقش دوم اونم...بازیگراشم حمید گودرزی...رضا عطاران...نیوشا ضیغمی....افسانه بایگان...رضا رویگری....خاطره حاتمی...شهره سلطانی است.

دوست داشتین برین ببینین..

یا حق 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:22  توسط امین | 


 

 

 

 

در قرنطینه

 

 در تصادف

 

در تلاطم 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 22:1  توسط امین | 
 

ساده باش مثل زندگي ،
مثل رنگها شاد باش،
مثل كوچه بي نهايت و پر از شميم عاشقي،
ساده باش مثل روستا،
مثل خاك مثل آب،
سادگي همان طراوت است و معني درست عشق هم محبت!!!

                 ..................................................

من نيرو خواستم و خداوند مشكلاتي بر سر راهم قرار داد تا قوي شوم.

من دانش خواستم و خداوند مسائلي براي حل كردن به من داد.

من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من قدرت تفكر و زورو بازو داد تا كار كنم.

من شهامت خواستم و خداوند موانعي بر سر راهم قرار داد تا آنها را از ميان بردارم .

من انگيزه خواستم و خداوند كساني را به من نشان داد كه نيازمند كمك بودند .

من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت كنم.

"من به آنچه ميخواستم نرسيدم اما آنچه نياز داشتم به من داده شد."

http://www.yasebaghie.persianblog.com/


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:35  توسط امین | 

 

برايم نوشت: هيچ وقت عاشق نشو،
 زيرا که تنها به دنيا آمده اي و تنهااز دنيا خواهي رفت؛
 زيرا که عظمت عشق چنان خرد و ناچيزت ميکند که ديگر حتي صداي خرد شدن استخوانهايت را هم نخواهي شنيد.
 ولي اگر عاشق شدي؛
  تنها يک نفر را دوست بدار، بخند و گريه کن و قدم بردار 
 http://behzadlover.blogfa.com/

 فقط به خاطر يک نفر

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:31  توسط امین | 
 

عشق اگه بود، عشق تو بود، ای گل من

حیف تو بود، حیف تو بود، ای قلب من

...آخر جاده عاشقی تنها شدم

گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ

گفتی پشیمونم، گفتم که هرگز

نفس بریده، دستای لرزون

اشک توی چشمام، حیف نگفتم بمون

غم یه عــاشـــق .. غم کمی نیست، چه فایده از اشـــک وقتی، وقتی کسی نیست

درد یه عاشق، درد کمی نیست، چه فایده از اشک، وقتی، وقتی کسی نیست

حیف تو بود، حیف تو بود، ای گل من، عشق اگه بود، عشق تو بود ای گل من

حیف تو بود، حیف تو بود، بر باد بری، مثل یه قصه ی کهنه شده از یاد بری

گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ

http://www.diyare-ghorbat.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:25  توسط امین | 
 

میگن دنیاست حیرونه میگم نه دل پریشونه

وقتی که پشتت خالیه یا تکیه گات پوشالیه

حتمی زمینت میزنن امیدتم خیالیه

با این چیزایی که دیدم ترسم گرفت که ترسیدم

دلم میخواد زار بزنم سرمو به دیوار بزنم

زمین و زمونو بدوزم گر بگیرم تا بسوزم

یه دل دارم کارش شکستن شده کار دیگش تنها نشستن شده

دلم میخواد زار بزنم سرمو به دیوار بزنم

زمین و زمونو بدوزم گر بگیرم تا بسوزم

من که تو لاک خودم بودم یه عمریه که من  مردم

نمیدیدی مگه هر روز سر خاک خودم بودم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:15  توسط امین | 
 كاش قلبم درد پنهاني نداشت

           سينه ام هرگز پريشاني نداشت

                   برگهاي آخر تقويم عشق

                           حرفي از يك روز باراني نداشت

                                    كاش ميشد راه سخت عشق را

                                              بي خطر پيمود و قرباني نداشت

                  ........................................................

خیال تو هم برام بسه

خواب میبینم تا تو را در خواب ببینم

             بیشتر میخوابم تا تو را در خواب ببینم

                          گر بدانم مردگان همه خواب میبینند

                                     میمیرم تا تو را در خواب ببینم

                  ........................................................

از خداوند خواستم تا غرور را از من بگيرد. گفت:« نه! بازگرفتن غرور کار من نيست..بلکه اين تويی که بايد آن را ترک کنی.»
گفتم پس کودکان و انسانهای معلول را شفا ببخش. گفت:« نه! روح کامل است و جسم زودگذر..مهم روح آنهاست برايم.»
خدايا به من شکيبايی عطا فرما. گفت:« نه! شکيبايی دستاورد رنج است..به کسی عطا نميشود.آن را بايد بدست آورد.»
پس به من سعادت ببخش ای بخشنده بزرگ. گفت:« نه! بازهم نه!خود بايد متعالی شوی..اما تورا ياری ميدهم تا به ثمر بنشينی.»

                    ......................................................

کفش نداشتم به خیابان رفتم یکی پا نداشت زندگی می کرد.همیشه مطمئن باش حکمتی در آن چیزی است که خدا به تو داده پس دوست من هیچ وقت نا امید نشو

                     .....................................................

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم

 

                 http://www.mehrakjo0on.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:15  توسط امین | 
 

 

در زندگیتون فراموش نکنید که خیلی ها هستند براتون جونشون بدن . و براتون بمیرن و همینطور کسانی هستند که با چهره خیلی به نظر عاشق و با مرام و معرفت...حاظرن جونتونم بگیرن.

این نوشته ای که شما در حال حاظر دارین میبینید الکی نصیحت نیست به خدا فقط حرفی هست که تا حالا در دلم بوده و از زمان های گذشته تا حالا رو نکرده بودم.

کسی که یه عمر عاشقش بودین و براش میمردین یهو میبینید که سره کارت گذاشته..

کسی رو میبینید و دنبالش میرین که بخواین باهات دوست بشه. کسی که مثلا شاید شما ۱ سال دنبالش بودین و برای فقط دیدن اون دست به هر کاری زدین که ببینیدش . و براش شاید از جونتونم مایه گذاشته باشید بدون اینکه اون بفهمه . اونوخت ازش سوال میپرسید که من عاشقتم با من دوست میشی؟ به نظر شما اون چی جواب میده؟(تنها جوابی که من گرفتم و با این جواب مردم و زنده شدم میدونید چی بود؟ به من جواب داد که خودم دوست دارم.اگه پولداری من دوست تو بشم)

با هم کلاسی خود به شدت دوست هستین و برای هم میمیرین و زنده میشین. بعد از مدتی میبینید که همان دوست شما ....زیراب شما رو زده...پشت سره شما مسخره تون کرده ...مورد احانت خودش قرارتون داده...فضولیتون کرده......دیگه من چی بگم!!!!

تا میتونید در زندگی خودتون به کسی تمامی رازهاتون نگین . توی این دوره زمونه اصلا نمیشه به کسی واقعا اعتماد کرد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 2:40  توسط امین | 
 

سلام

من سجاد قراگزلو هستم و ۱۷ سال سن دارم.

 به همراه درسم شغل بازیگری رو انتخاب کردم و تونستم خودمو به جاهای خوبی برسونم..و اینجا جا داره از بهترین دوست و همدمم منوچهر هادی که یکی از کارگردان های برگزیده کشور است تشکر کنم ..چون ایشون منو در سال ۸۴ وارد عرصه سینما و تئاتر کرد و خیلی کمکم کرد تا بتوانم میان بازیگران نوجوان و همینطور کارگردانانی چون داریوش فرهنگ و علی درخشی و مجید مجیدی  و سعید دولتخانی و بهروز افخمی و... بقیه کارگردانان کشور خودم به نحوه خوب و با بازی الیم نشون بدم..

از اینکه اسم این وبلاگ عاشق دلسوخته گذاشتم این بود خیلی من در این دوران زندگیم عشق را دوست داشتم و همیشه میخواستم عاشق باشم....به فکرتون بد نیاد (عاشق دختر) نه!!!!!!؟؟؟؟ انسان میتونه عاشق هر چیزی تو زندگیش باشه....منم عاشق راستی و حقیقت و قسمتم!٬!!

بعد از اینکه در تئاتر شهر تمریناتم تموم شد تونستم فیلمهایی بازی کنم ..تا بحال در فیلمهایی به نام (تلاطم.تصادف.آخرین روز ماه. راه شب وسینمایی قرنطینه) در نقش اصلی حضور داشتم . و با یاری خداوند تعالی قراره دریک سریال هم که به نام عملیات ۱۲۵ است به کارگردانی بهروز افخمی  بازی بکنم.

تا بحال با بازیگران زیادی در فیلمهایم کار کردم از جمله (افسانه بایگان.حمید گودرزی .نیوشا ضیغمی .رضا عطاران .رضا رویگری .خاطره حاتمی .شهره سلطانی . رضا ایرانمنش.بهاره افشار.محمد رضا داوود نژاد.محمد رضا گلزار . کامبیز کاشفی . حسن تسعیری . شبنم فرشاد جو .بهناز جعفری.لیلی رشیدی. بهاره رهنما . حامد کمیلی . تورج فرامرزیان . داریوش فرهنگ . و بقیه بازیگران خوب کشورمون که تونستم در برابرشان نقش ایفا کنم)

از نظر اخلاقی خدائیش پسر خوبیم!!!هم از نظر احترام و هم فن بیان با دیگران.....درس خونم هستم البته در مدرسه نه خونه...دوست دارم شاد باشم تا شاید کسی رو با لبخندم شاد کنم...چیزی که به همه دوستام میگم اینه که بخند تا دنیا بهت بخنده.. همین!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 2:39  توسط امین | 
 
 
سه تا ديوانه هم اتاقی بودن - يک روز خبر آوردن که دوتاشون بالا پايين می پرن و ميگن که ما سيب زمينی هستيم و داريم تو روغن سرخ ميشيم و سومی ساکت نشسته ! رييس بيمارستان هم طبق معمول رفت که اين دیوونه رو مرخص کنه. پرسيد تو چرا با دوستات نيستی ؟ اون هم گفت : آخه من کف ماهی تابه چسبيدم!

ملا قرص اكس مي خوره ميره بالا منبر ميگه
بيت المقدس
حالادست دست دست

به رشتیه می گن زنتو تو باغ با یه مرده دیدن .می گه اووووووووه چقدر قضیه رو گنده می کنید باغ کدومه چندتا درخت بیشتر نبود

رشتیه میخواسته خونشو بفروشه، داشته خونشو به یكی نشون می داده،میگه: این
اتاق دخترمه، دراتاق رو باز میكنه میگه: این دخترمه، میبینه یكی هم پیش دخترشه، میگه اینم دامادمه!!! بعد میگه: اونم اتاق خواب خودمونه، در و باز میكنه، میگه: این خانممه،... اینم منم !!

یارو رتبه اول کنکور رو میاره بهش میگن چه کار کردی؟ میگه روزی 25 ساعت درس می خوندم!!!! میگن مگه میشه? میگه آره: صبح یک ساعت زود تر بیدار می شدم!!!

یارويه كم چاق بوده. ميره نمايشگاه ماشین پژو206بخره.خلاصه ميره پشت فرمان ماشينه روامتحان كنه مي بينه جاش نميشه. مياد پايين ميگه: اين كه تنگه نميشه يه شماره بزرگتربيارين. 207 -208ای چيزي

يه روز 3تا ديوانه را مي خوان آزاد كنن به اولي موز نشون ميدن ميگه خيار نرسيده به دومي نارنگي نشون ميدن ميگه پرتقال پنچر به سومی سيب نشون ميدن ميگه خب سيبه .آزاد كه ميشه درميره ميگه دروغ گفتم گلابي بود!!

یاروميره خواستگاري، دختره سبيل داشته، بهش ميگه: چرا سبيل داري؟ دختره ميزنه زير گريه، تركه ميخواد دلداري بده ميگه: مرد كه گريه نمي‌كنه...

                                    ((( ندا )))

                  http://www.nhmahtab.blogfa.com/

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 17:58  توسط امین | 
        شب هاي هجران را سحر کن/

              به عشق خود دلم را شعله ور کن/

در اين شبهاي سرد بي ترنم لبانم را پر از شير و شکر کن/

دل ما چشم در راه تو مانده است سفر را اي پرستو مختصر کن

.........................................................................................

 

اگر اشک ها نبود .. داغ سینه ها

                             سرزمین وداع را میسوزاند

                                                       (( نوید ))

 

اگر تو شاعری من بچه شیرم

                             دو دستت بر زمین اونت به اینم

                                                       (( صبور ))

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 17:57  توسط امین | 
 
براي عشق تو در قلبم سه کوه ساختم اولي کوه وفا دومي کوه صداقت سومي....... کوهي که هر وقت بهم گفتي دوست ندارم از اون بندازمت پايين .........

 

خدايا : من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري ! پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يک کلام ... محتاج توام !!!!!

 

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند....

 

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم ....

 

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد ....

 

يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي... اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم....

 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه ....

 

دیگه یار نمی خوام وقتیکه می بینی عشق دوروغه چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو عاشقی چیست؟؟؟؟؟؟

 

خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد ...

 

ميگي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميندازيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟؟؟

 

مي دونستي اشک از لبخند با ارزش تره؟چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما فقط واسه کسي اشک مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي...

 

دستي نيست تا نگاه خسته ام را نوازشي دهد. اينجا ،باران نمي بارد... فانوسهاي شهر، خاموش و مُرده اند دست هاي مهرباني ،فقيرتر از من اند...! نامردمان عشق نديده ، خنجر کشيده اند بر تن برهنه و بي هويتم ! دلم مي خواهد آنقدر بنويسم تا نفسهايم تمام شود...

 

ميگن قلب آدما اندازه مشتشونه ولي چطوري يه دنيا مهربوني يه آسمان صداقت يه كهكشان محبت يه دريا عشق تو مشتت جا شده؟

 

 

خوب من...عشق در هيچ روزي جز همه روز تجلي پيدا نمي كند پس مبارك باد بر من تجلي نام تو در قلب عاشقم......

 

وقتي از همه چي خسته شدي وقتي حس مي کني همه درها به روت بسته شده وقتي دلت پر از غم و غصه ست تا جايي که مي توني دستات رو به طرف آسمون بلند کن و با تمام توان بزن تو سرت...

 

روي ديوار مقابل پنجره‌ات قلبي كشيدم زيبا، تا ارزش عشق هميشه در خاطرت باشد، امروز كسي راديدم كه روي قلبم مي‌نوشت: زباله‌هايتان را در اين محل نگذار

 

 

خدا ميدونه كه من :فقط تو رو دوست دارم, خدا ميدونه كه تو تنها عشق مني!خدا ميدونه كه فقط تو رو مي پرستم !خدا ميدونه كه من اين آف رو تا حالا واسه چند نفر فرستادم

 

 

روي ديوار مقابل پنجره‌ات قلبي كشيدم زيبا، تا ارزش عشق هميشه در خاطرت باشد، امروز كسي راديدم كه روي قلبم مي‌نوشت: زباله‌هايتان را در اين محل نگذار

 

 

اگرصدسال پس ازمرگم قبرم رابشکافی وهنوزقلبم وجودداشته باشدخواهی دید که روی آن نوشته شده است فقط تورادوست دارم

 

اي کاش به دل کسي پا نمي ذاشتيم و کسي به دلمون پا نمي ذاشت ... اي کاش اگه کسي به دلمون پا گذاشت ديگه دلمون و تنها نمي ذاشت ... اي کاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت رد پاشو روي دلمون جا نمي ذاشت

 

وقتي عشق نباشد،آدمها آشنا نيستند، وچهره ها مثل نمايشگاهي از عکس وحرف ها مثل صداي به هم خوردن سنگ است

 

زندگی چيزيست شبيه يک حباب ... عشق آباديه زيبايی در سراب فاصله با آرزو های ما چه کرد ... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد !!! ---------------------- یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگي -------------------- اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه و به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش دار

 

((سجاد))

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 17:55  توسط امین | 

 

عاشقم يک عاشق چشم به راه عاشقي که مدتهاست در غم

انتظار نشسته است درآتش فاصله ها سوخته است در گلدان

 طاقچه تنهايي ها شکسته است و هماني که تمام درهاي

دلتنگي ها بر روي او بسته است آري من همانم که به او

مي گويند ديوانه به او مي گويندآواره من همانم که لحظه

هايم را به ياد عشق مي گذرانم با ياد او اشک مي ريزم و

 در کوچه دلتنگي ها نام مقدس او را فرياد مي زنم

فرياد مي زنم تا تمام پنجره هاي خاموش با فرياد من روشن بشن

                                                    (( فهیمه ))

http://www.diyare-ghorbat.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 17:52  توسط امین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
انکه سخن گفت از عشق کسی نبود جز مولانا ..
او بود که درس عشق را به من یاد داد و در دل من بوجود آورد تا بتوانم عاشق باشم و عشق را لمس کنم و یا حتی درکش کنم عاشق واقعی به چهره و ثروت نیست بلکه به باطن و قلب اوست

اگر قرار بود در دنیا جای چیزه دیگری باشم...دوست داشتم که اشک بودم ...که تو چشمات متولد شم .... که رو پلکهات جون بگیرم .... که رو گونه هات جاری شم .... و در لبت بمیرم.....


نوشته های پیشین
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
تیر 1386
آرشیو موضوعی
عشق واقعی چیست؟؟
کارگردانان
عشق بی معنا!!!
هنرمندان
پیوندها
کارگردان خوبم(منوچهر هادی)
ندا ( دوستار حامد کمیلی)
فهیمه
بردیا
مهرک
پریا
لادن
بنفشه
عشق فیلم
محمد رضا گلزار
هوا داران پرسپولیس
بهنوش بختیاری
سینما و تاتر
نیکی کریمی
محمد رضا شریفی نیا
عکسهایی از فیلم به نام پدر
عکس فیلم آتش بس
عکس آناهیتا نعمتی
سینما
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان