تبليغاتX
((عاشق دلسوخته))
به نام او که تک نوازنده گیتار عشق است
 

ساده باش مثل زندگي ،
مثل رنگها شاد باش،
مثل كوچه بي نهايت و پر از شميم عاشقي،
ساده باش مثل روستا،
مثل خاك مثل آب،
سادگي همان طراوت است و معني درست عشق هم محبت!!!

                 ..................................................

من نيرو خواستم و خداوند مشكلاتي بر سر راهم قرار داد تا قوي شوم.

من دانش خواستم و خداوند مسائلي براي حل كردن به من داد.

من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من قدرت تفكر و زورو بازو داد تا كار كنم.

من شهامت خواستم و خداوند موانعي بر سر راهم قرار داد تا آنها را از ميان بردارم .

من انگيزه خواستم و خداوند كساني را به من نشان داد كه نيازمند كمك بودند .

من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت كنم.

"من به آنچه ميخواستم نرسيدم اما آنچه نياز داشتم به من داده شد."

http://www.yasebaghie.persianblog.com/


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:35  توسط امین | 

 

برايم نوشت: هيچ وقت عاشق نشو،
 زيرا که تنها به دنيا آمده اي و تنهااز دنيا خواهي رفت؛
 زيرا که عظمت عشق چنان خرد و ناچيزت ميکند که ديگر حتي صداي خرد شدن استخوانهايت را هم نخواهي شنيد.
 ولي اگر عاشق شدي؛
  تنها يک نفر را دوست بدار، بخند و گريه کن و قدم بردار 
 http://behzadlover.blogfa.com/

 فقط به خاطر يک نفر

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:31  توسط امین | 
 

عشق اگه بود، عشق تو بود، ای گل من

حیف تو بود، حیف تو بود، ای قلب من

...آخر جاده عاشقی تنها شدم

گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ

گفتی پشیمونم، گفتم که هرگز

نفس بریده، دستای لرزون

اشک توی چشمام، حیف نگفتم بمون

غم یه عــاشـــق .. غم کمی نیست، چه فایده از اشـــک وقتی، وقتی کسی نیست

درد یه عاشق، درد کمی نیست، چه فایده از اشک، وقتی، وقتی کسی نیست

حیف تو بود، حیف تو بود، ای گل من، عشق اگه بود، عشق تو بود ای گل من

حیف تو بود، حیف تو بود، بر باد بری، مثل یه قصه ی کهنه شده از یاد بری

گفتی خداحافظ .. گفتم خداحافظ

http://www.diyare-ghorbat.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:25  توسط امین | 
 

میگن دنیاست حیرونه میگم نه دل پریشونه

وقتی که پشتت خالیه یا تکیه گات پوشالیه

حتمی زمینت میزنن امیدتم خیالیه

با این چیزایی که دیدم ترسم گرفت که ترسیدم

دلم میخواد زار بزنم سرمو به دیوار بزنم

زمین و زمونو بدوزم گر بگیرم تا بسوزم

یه دل دارم کارش شکستن شده کار دیگش تنها نشستن شده

دلم میخواد زار بزنم سرمو به دیوار بزنم

زمین و زمونو بدوزم گر بگیرم تا بسوزم

من که تو لاک خودم بودم یه عمریه که من  مردم

نمیدیدی مگه هر روز سر خاک خودم بودم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:15  توسط امین | 
 

 

در زندگیتون فراموش نکنید که خیلی ها هستند براتون جونشون بدن . و براتون بمیرن و همینطور کسانی هستند که با چهره خیلی به نظر عاشق و با مرام و معرفت...حاظرن جونتونم بگیرن.

این نوشته ای که شما در حال حاظر دارین میبینید الکی نصیحت نیست به خدا فقط حرفی هست که تا حالا در دلم بوده و از زمان های گذشته تا حالا رو نکرده بودم.

کسی که یه عمر عاشقش بودین و براش میمردین یهو میبینید که سره کارت گذاشته..

کسی رو میبینید و دنبالش میرین که بخواین باهات دوست بشه. کسی که مثلا شاید شما ۱ سال دنبالش بودین و برای فقط دیدن اون دست به هر کاری زدین که ببینیدش . و براش شاید از جونتونم مایه گذاشته باشید بدون اینکه اون بفهمه . اونوخت ازش سوال میپرسید که من عاشقتم با من دوست میشی؟ به نظر شما اون چی جواب میده؟(تنها جوابی که من گرفتم و با این جواب مردم و زنده شدم میدونید چی بود؟ به من جواب داد که خودم دوست دارم.اگه پولداری من دوست تو بشم)

با هم کلاسی خود به شدت دوست هستین و برای هم میمیرین و زنده میشین. بعد از مدتی میبینید که همان دوست شما ....زیراب شما رو زده...پشت سره شما مسخره تون کرده ...مورد احانت خودش قرارتون داده...فضولیتون کرده......دیگه من چی بگم!!!!

تا میتونید در زندگی خودتون به کسی تمامی رازهاتون نگین . توی این دوره زمونه اصلا نمیشه به کسی واقعا اعتماد کرد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 2:40  توسط امین | 
 

سلام

من سجاد قراگزلو هستم و ۱۷ سال سن دارم.

 به همراه درسم شغل بازیگری رو انتخاب کردم و تونستم خودمو به جاهای خوبی برسونم..و اینجا جا داره از بهترین دوست و همدمم منوچهر هادی که یکی از کارگردان های برگزیده کشور است تشکر کنم ..چون ایشون منو در سال ۸۴ وارد عرصه سینما و تئاتر کرد و خیلی کمکم کرد تا بتوانم میان بازیگران نوجوان و همینطور کارگردانانی چون داریوش فرهنگ و علی درخشی و مجید مجیدی  و سعید دولتخانی و بهروز افخمی و... بقیه کارگردانان کشور خودم به نحوه خوب و با بازی الیم نشون بدم..

از اینکه اسم این وبلاگ عاشق دلسوخته گذاشتم این بود خیلی من در این دوران زندگیم عشق را دوست داشتم و همیشه میخواستم عاشق باشم....به فکرتون بد نیاد (عاشق دختر) نه!!!!!!؟؟؟؟ انسان میتونه عاشق هر چیزی تو زندگیش باشه....منم عاشق راستی و حقیقت و قسمتم!٬!!

بعد از اینکه در تئاتر شهر تمریناتم تموم شد تونستم فیلمهایی بازی کنم ..تا بحال در فیلمهایی به نام (تلاطم.تصادف.آخرین روز ماه. راه شب وسینمایی قرنطینه) در نقش اصلی حضور داشتم . و با یاری خداوند تعالی قراره دریک سریال هم که به نام عملیات ۱۲۵ است به کارگردانی بهروز افخمی  بازی بکنم.

تا بحال با بازیگران زیادی در فیلمهایم کار کردم از جمله (افسانه بایگان.حمید گودرزی .نیوشا ضیغمی .رضا عطاران .رضا رویگری .خاطره حاتمی .شهره سلطانی . رضا ایرانمنش.بهاره افشار.محمد رضا داوود نژاد.محمد رضا گلزار . کامبیز کاشفی . حسن تسعیری . شبنم فرشاد جو .بهناز جعفری.لیلی رشیدی. بهاره رهنما . حامد کمیلی . تورج فرامرزیان . داریوش فرهنگ . و بقیه بازیگران خوب کشورمون که تونستم در برابرشان نقش ایفا کنم)

از نظر اخلاقی خدائیش پسر خوبیم!!!هم از نظر احترام و هم فن بیان با دیگران.....درس خونم هستم البته در مدرسه نه خونه...دوست دارم شاد باشم تا شاید کسی رو با لبخندم شاد کنم...چیزی که به همه دوستام میگم اینه که بخند تا دنیا بهت بخنده.. همین!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 2:39  توسط امین | 
 
 
سه تا ديوانه هم اتاقی بودن - يک روز خبر آوردن که دوتاشون بالا پايين می پرن و ميگن که ما سيب زمينی هستيم و داريم تو روغن سرخ ميشيم و سومی ساکت نشسته ! رييس بيمارستان هم طبق معمول رفت که اين دیوونه رو مرخص کنه. پرسيد تو چرا با دوستات نيستی ؟ اون هم گفت : آخه من کف ماهی تابه چسبيدم!

ملا قرص اكس مي خوره ميره بالا منبر ميگه
بيت المقدس
حالادست دست دست

به رشتیه می گن زنتو تو باغ با یه مرده دیدن .می گه اووووووووه چقدر قضیه رو گنده می کنید باغ کدومه چندتا درخت بیشتر نبود

رشتیه میخواسته خونشو بفروشه، داشته خونشو به یكی نشون می داده،میگه: این
اتاق دخترمه، دراتاق رو باز میكنه میگه: این دخترمه، میبینه یكی هم پیش دخترشه، میگه اینم دامادمه!!! بعد میگه: اونم اتاق خواب خودمونه، در و باز میكنه، میگه: این خانممه،... اینم منم !!

یارو رتبه اول کنکور رو میاره بهش میگن چه کار کردی؟ میگه روزی 25 ساعت درس می خوندم!!!! میگن مگه میشه? میگه آره: صبح یک ساعت زود تر بیدار می شدم!!!

یارويه كم چاق بوده. ميره نمايشگاه ماشین پژو206بخره.خلاصه ميره پشت فرمان ماشينه روامتحان كنه مي بينه جاش نميشه. مياد پايين ميگه: اين كه تنگه نميشه يه شماره بزرگتربيارين. 207 -208ای چيزي

يه روز 3تا ديوانه را مي خوان آزاد كنن به اولي موز نشون ميدن ميگه خيار نرسيده به دومي نارنگي نشون ميدن ميگه پرتقال پنچر به سومی سيب نشون ميدن ميگه خب سيبه .آزاد كه ميشه درميره ميگه دروغ گفتم گلابي بود!!

یاروميره خواستگاري، دختره سبيل داشته، بهش ميگه: چرا سبيل داري؟ دختره ميزنه زير گريه، تركه ميخواد دلداري بده ميگه: مرد كه گريه نمي‌كنه...

                                    ((( ندا )))

                  http://www.nhmahtab.blogfa.com/

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 17:58  توسط امین | 
        شب هاي هجران را سحر کن/

              به عشق خود دلم را شعله ور کن/

در اين شبهاي سرد بي ترنم لبانم را پر از شير و شکر کن/

دل ما چشم در راه تو مانده است سفر را اي پرستو مختصر کن

.........................................................................................

 

اگر اشک ها نبود .. داغ سینه ها

                             سرزمین وداع را میسوزاند

                                                       (( نوید ))

 

اگر تو شاعری من بچه شیرم

                             دو دستت بر زمین اونت به اینم

                                                       (( صبور ))

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 17:57  توسط امین | 
 
براي عشق تو در قلبم سه کوه ساختم اولي کوه وفا دومي کوه صداقت سومي....... کوهي که هر وقت بهم گفتي دوست ندارم از اون بندازمت پايين .........

 

خدايا : من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري ! پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يک کلام ... محتاج توام !!!!!

 

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند....

 

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم ....

 

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد ....

 

يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي... اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم....

 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه ....

 

دیگه یار نمی خوام وقتیکه می بینی عشق دوروغه چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو عاشقی چیست؟؟؟؟؟؟

 

خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد ...

 

ميگي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميندازيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟؟؟

 

مي دونستي اشک از لبخند با ارزش تره؟چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما فقط واسه کسي اشک مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي...

 

دستي نيست تا نگاه خسته ام را نوازشي دهد. اينجا ،باران نمي بارد... فانوسهاي شهر، خاموش و مُرده اند دست هاي مهرباني ،فقيرتر از من اند...! نامردمان عشق نديده ، خنجر کشيده اند بر تن برهنه و بي هويتم ! دلم مي خواهد آنقدر بنويسم تا نفسهايم تمام شود...

 

ميگن قلب آدما اندازه مشتشونه ولي چطوري يه دنيا مهربوني يه آسمان صداقت يه كهكشان محبت يه دريا عشق تو مشتت جا شده؟

 

 

خوب من...عشق در هيچ روزي جز همه روز تجلي پيدا نمي كند پس مبارك باد بر من تجلي نام تو در قلب عاشقم......

 

وقتي از همه چي خسته شدي وقتي حس مي کني همه درها به روت بسته شده وقتي دلت پر از غم و غصه ست تا جايي که مي توني دستات رو به طرف آسمون بلند کن و با تمام توان بزن تو سرت...

 

روي ديوار مقابل پنجره‌ات قلبي كشيدم زيبا، تا ارزش عشق هميشه در خاطرت باشد، امروز كسي راديدم كه روي قلبم مي‌نوشت: زباله‌هايتان را در اين محل نگذار

 

 

خدا ميدونه كه من :فقط تو رو دوست دارم, خدا ميدونه كه تو تنها عشق مني!خدا ميدونه كه فقط تو رو مي پرستم !خدا ميدونه كه من اين آف رو تا حالا واسه چند نفر فرستادم

 

 

روي ديوار مقابل پنجره‌ات قلبي كشيدم زيبا، تا ارزش عشق هميشه در خاطرت باشد، امروز كسي راديدم كه روي قلبم مي‌نوشت: زباله‌هايتان را در اين محل نگذار

 

 

اگرصدسال پس ازمرگم قبرم رابشکافی وهنوزقلبم وجودداشته باشدخواهی دید که روی آن نوشته شده است فقط تورادوست دارم

 

اي کاش به دل کسي پا نمي ذاشتيم و کسي به دلمون پا نمي ذاشت ... اي کاش اگه کسي به دلمون پا گذاشت ديگه دلمون و تنها نمي ذاشت ... اي کاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت رد پاشو روي دلمون جا نمي ذاشت

 

وقتي عشق نباشد،آدمها آشنا نيستند، وچهره ها مثل نمايشگاهي از عکس وحرف ها مثل صداي به هم خوردن سنگ است

 

زندگی چيزيست شبيه يک حباب ... عشق آباديه زيبايی در سراب فاصله با آرزو های ما چه کرد ... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد !!! ---------------------- یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگي -------------------- اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه و به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش دار

 

((سجاد))

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 17:55  توسط امین | 

 

عاشقم يک عاشق چشم به راه عاشقي که مدتهاست در غم

انتظار نشسته است درآتش فاصله ها سوخته است در گلدان

 طاقچه تنهايي ها شکسته است و هماني که تمام درهاي

دلتنگي ها بر روي او بسته است آري من همانم که به او

مي گويند ديوانه به او مي گويندآواره من همانم که لحظه

هايم را به ياد عشق مي گذرانم با ياد او اشک مي ريزم و

 در کوچه دلتنگي ها نام مقدس او را فرياد مي زنم

فرياد مي زنم تا تمام پنجره هاي خاموش با فرياد من روشن بشن

                                                    (( فهیمه ))

http://www.diyare-ghorbat.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 17:52  توسط امین | 
 

 

كسي ديگر نميكوبد در اين خانه ي متروك ويران را

كسي ديگر نميپرسد چرا تنهاي تنهايم

و من چون شمع ميسوزم و ديگر هيچ چيز از من نمي ماند

و من گريان و نالانم و من تنهاي تنهايم

درون كلبه ي خاموش خويش اما

كسي حال من غمگين نمي پرسد

و من درياي پر اشكم كه توفاني به دل دارم

درون سينه ي پرجوش خويش اما

كسي حال من تنها نمي پرسد

و من چون تك درخت زرد پائيزم

كه هر دم با نسيمي ميشود برگي جدا از او

و ديگر هيچ چيز از من نمي ماند

            

               (( ندا))

 

http://www.yasebaghie.persianblog.com  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 17:49  توسط امین | 

 

دوستت دارم چون تنها ترین ستاره زندگی منی
دوستت دارم چون تنها ترین مصراع شعر منی

دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی

 دوستت دارم چون زیبا ترین رویای خواب منی
دوستت دارم چون زیبا ترین خاطرات منی
دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی

((ندا))

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 17:47  توسط امین | 
 

 

ما که رفتيم ولی يادت باشه ديوونه بوديم واسه تو يه عمر اسير تو کنج اين خونه بوديم

ما که رفتيم تو بمون با هرکی که دوسش داری با اونی که پنهونی سر روی شونش ميزاری

ما که رفتيم ولی اين رسم وفاداری نبود قصه ی چشمان تو واسه ما تکراری نبود

ما که رفتيم حالا تو ميمونی و عشق جديد ميدونم چند روزه ديگه ميشنوم از هم جدا شديد

ما که رفتيم ولی مزد دستای ما اين نبود دل ما لايق اين که بندازی زمين نبود

ما که رفتيم وليکن قدرتو دونسته بوديم بيشتر هم خواسته بوديم ولی نتونسته بوديم

ما که رفتيم تو برو دل بده دست ديگری به قول حافظ ما هم داريم يک يار سفری

ما که رفتيم تو بشين زيره نگاه عاشقش آرزوم اينه فقط تلف نشه دقايقش

ما که رفتيم تو برو دنبال طالع خودت ببينم ساله ديگه کی مياد تولدت!!!؟

ما که رفتيم تو بمون با اونکه از راه اومده اون که با اومدناش خنجر به قلب من زده

ما که رفتيم دل نداديم ديگه به عشق کاغذی لااقل ميومدی پيشم واسه ی خداحافظی .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 17:46  توسط امین | 
 

روي تخته سنگي نوشته شده بود:اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن

نوشتم: بايد صبر کند براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي

نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد

بهتراست براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من

 نوشته اي باشد.اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 17:45  توسط امین | 
 
هيچکس لياقت اشکهای تورا ندارد

و کسی که چنين ارزشی دارد هيچگاه

باعث اشک ريختن تو نمی شود.
 
 
بزرگترين گناه: سکوت... بزرگترين شجاعت: بگويي دوستت دارم... بزرگترين

سرمايه: دوست... بزرگترين اسرار: صداقت... بزرگترين افتخار: عاشق

شدن... بزرگترین هنرعاشق ماندن.
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 17:44  توسط امین | 

 

به همين سادگی...!!!

گفت برميگردد ،

چمدانش خالي و نگاهش پر بود ،

يك نفر گفت: نبايد ميرفت!

ديگري گفت: كه قسمت اين بود !

دوستي آمد و گفت : تسليت ميگويم غم آخر باشد...!!!!!!!!!!!!!!!!!

  

(( ندا ))

http://www.yasebaghie.persianblog.com/

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 17:41  توسط امین | 
 
خدا گفت: زمین سردش است چه کسی می تواند زمین را گرم کند ؟

لیلی گفت: من
خدا شعله ای به او داد ، لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت ، سینه اش آتش گرفت ، خدا لبخند زد ، لیلی هم .
خدا گفت:
شعله را خرج کن ، زمینم را به آتش بکش ، لیلی خودش را به آتش کشید ، خدا سوختنش را تماشا می کرد ، لیلی گر، می گرفت ، خدا حظ می کرد .
لیلی
می ترسید ، می ترسید آتش اش تمام شود ، لیلی چیزی از خدا خواست ، خدا اجابت کرد .
مجنون
رسید ، مجنون هیزم آتش لیلی شد ، آتش زبانه کشید ، آتش ماند زمین خدا گرم شد .
خدا گفت: اگر لیلی نبود زمین من همیشه سردش بود .

لیلی گفت: کاش مادر می شدم مجنون بچه اش را بغل می کرد .
خدا گفت: مادری بهانه عشق است ، بهانه سوختن ، تو بی بهانه عاشقی، تو بی بهانه می سوزی
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 17:38  توسط امین | 

 

منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم
اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبدسبد گل می چینم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب میبینم

منو ببخش اگه تورو می سپارمت دست خدا
اگه پیش غربیه ها به جای تو بگم شما به خدا

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم

منو ببخش که فقط می خوام بشی مال خودم
ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم

(( نوشته ای از دوست خوبم صبا))

http://www.eshgholanehbid.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 17:35  توسط امین | 
 

عشق يعني حسرت شبهاي گرم

     عشق يعني ياد يک روياي نرم

          عشق يعني يک بيابان خاطره

                 عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره

                        عشق يعني گفتني با گوش کر

                               عشق يعنب ديدني با چشم کور

                                        عشق يعني تا ابد بي سرنوشت

                                               عشق يعني آخر خط بهشت

                                                        عشق يعني گم شدن در لحظه‌ها

                                                                 عشق يعني آبي بي انتها

                                                                        عشق يعني يک سوال بي جواب

                                                                                   عشق 
يعني راه رفتن توي خواب

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 17:35  توسط امین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
انکه سخن گفت از عشق کسی نبود جز مولانا ..
او بود که درس عشق را به من یاد داد و در دل من بوجود آورد تا بتوانم عاشق باشم و عشق را لمس کنم و یا حتی درکش کنم عاشق واقعی به چهره و ثروت نیست بلکه به باطن و قلب اوست

اگر قرار بود در دنیا جای چیزه دیگری باشم...دوست داشتم که اشک بودم ...که تو چشمات متولد شم .... که رو پلکهات جون بگیرم .... که رو گونه هات جاری شم .... و در لبت بمیرم.....


نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
تیر 1386
آرشیو موضوعی
عشق واقعی چیست؟؟
کارگردانان
عشق بی معنا!!!
هنرمندان
پیوندها
کارگردان خوبم(منوچهر هادی)
ندا ( دوستار حامد کمیلی)
فهیمه
بردیا
مهرک
پریا
لادن
بنفشه
عشق فیلم
محمد رضا گلزار
هوا داران پرسپولیس
بهنوش بختیاری
سینما و تاتر
نیکی کریمی
محمد رضا شریفی نیا
عکسهایی از فیلم به نام پدر
عکس فیلم آتش بس
عکس آناهیتا نعمتی
سینما
رازهای مهم درباره مردان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان